یادداشت حمیدرضا صدر در سوگ محمدعلی کلی

مرگ محمد علی کلی در 74 سالگی ما را بازگرداند به زمستان 1349 و نبرد با جو فریزر در رینگ مشتزنی.

 هفته سوم اسفند 1349 است و یک هفته به نوروز 1350 مانده است. محمد علی مشتزن سیاهپوست آمریکایی مبهوت تان کرده است. میخکوب. نامش را از "کاسیوس" به "محمد علی" تغییر داده و با گرویدنش به اسلام یکی از چند صد میلیون مسیحی آمریکایی کم کرده و یکی به جمعیت مسلمانان اضافه. یک "نومسلمان" تاریخ ساز شده است. می گویند سی میلیون سیاه آمریکایی را پشت سرش قرار داده است. این سیاه خوش سیمای خوش سخن بامزه کاتولیک ها را دست انداخته، روشنفکران لامذهب را به خنده واداشته، رسانه ها را عاشق خود کرده و سرمایه دارها را به ریخت و پاش در مشتزنی فراخوانده است.

کمی پیشتر کنار مارتین لوترکینگ ایستاده و به روسای جمهور آمریکا دهن کجی کرده است. پررویی کرده. پرگویی. با ترمز بریده رجزخوانی کرده.  به دولتمردان گردن کلفت آمریکایی گفته "بروید پی کارتان". گفته "حاضر نیستم ده هزار مایل سفر کنم و به ویتنام بروم تا به برده فروشان سپیدپوست کمک کنم." گفته "حاضر نیستم ویت کنگ ها را بکشم. اونا هرگز منو کاکا سیاه صدا نکرده اند." او حاضر نشده راهی ویتنام شود و وین کنگ ها را بکشد. او حاضر نشده جامه سربازی برتن کند و مسلسل در دست بگیرد. به همین دلیل عنوان قهرمانی مشتزنی جهان را از او گرفته بودند. یکی دو سال محرومیت را سپری کرده و حالا دوباره به میدان بازگشته است. بازگشته تا عنوانش را از جو فریزر پس بگیرد. یک سیاه دیگر با لقب "اسموکینگ جو" که از فیلادلفیا آمده و مثل محمد علی  پرحرف نیست. مثل او خوش سیما نیست. مثل او دماغ کوچکی ندارد. مثل او مخالف جنگ نیست. ما همه طرفدار محمد علی هستیم. ما می خواهیم محمد علی، فریزر را در رینگ خرد کند. له.

می گویند این نبرد، بزرگترین و پرتب و تاب ترین رویارویی قرن است. آمریکایی ها استاد استفاده از پسوند "ترین" هستند و از محمد علی با آب و تاب حرف می زنند. القاب "خوش تیپ ترین مشتزن"، "مشت زن مهار ناپذیر"، "سلطان رینگ" و "کوه خشم" به هیجان تان آورده است. جایی در برزخ احساس و عاطفه از یک سو و واقعیت و حقیقت از سوی دیگر. مات مانده اید.

قدرت غول آسای رسانه ها شما را مات کرده است. تلویزیون برای اولین بار همه تان را بلعیده است. هضم تان کرده. در تب بالایی به سر می برید. روشنفکرها می گویند یکی از آدم های نمونه ای هربرت مارکوزه در کتاب "انسان تک ساحتی" اش شده اید. آدم گرفتار شده در دنیای رسانه ای که کار اصلی اش بردگی وسایل ارتباط جمعی است. می گویند چهارتاخت به سوی گرداب "یکسان قضاوت کردن"، "یکسان احساس کردن" و "یکسان واکنش نشان دادن" رفته اید. می گویند محمد علی موجود تک یاخته ای معترضی است که برای فریادهایش شما را عاشق خود کرده است. می گویند تصور می کنید به سیستم گفته نه، در حالی که یکی از ارکان سیستم بوده است. می گویند مردی است که آگاهانه یا غریزی شخصیت فردی اش را روی ستون های رسانه ها استوار ساخته و به صورت کارسازی از ورزش مدد جسته است.
نبرد کلی و فریزر در مدیسون اسکوئر گاردن نیویورک در این زمستان برفی با اعتصاب ها و اعتراض های سیاسی تهران گره خورده است. پخش مستقیم تلویزیونی نبرد دو گلادیاتور سیاهپوست آمریکایی در ساعت هفت صبح به وقت تهران یعنی چشیدن طعم پخش زنده یک دیدار ورزشی بین المللی در تلویزیون ایران. یعنی نرفتن سرکار و مدرسه.
یعنی دل سپردن به تصاویر سیاه و سفید این جعبه کوچولو. یعنی آنهایی که تلویزیون ندارند رفته اند منزل آنهایی که تلویزیون دارند. یعنی جمع شدن در قهوه خانه هایی که تلویزیون دارند.
پیش از آغاز نبرد برت لنکستر، فرانک سیناترا، وودی آلن و داستین هافمن برابر دوربین آمده اند. خودی نشان داده و حرفی زده اند. مبارزه شروع شده و شما برای محمد علی هورا کشیده اید. برای او دست زده اید. نبرد تمام شده است. دل ها می خواستند محمد علی دوست داشتنی ببرد، ولی عقل حاکم شده و فریزر بدترکیب پس از سه راند اول بهتر مشت زده است. محکم تر و جانانه تر. فریزر بدترکیب، محمد علی دوست داشتنی را در راند پانزدهم ناک داون کرده است. او را شکست داده. سلطان رینگ را با آرواره شکسته راهی بیمارستان کرده است. توانسته پوزه شماها را به خاک بمالد. همه تان را که برابر تلویزیون ها حرص خورده اید و بی تابی کرده اید.
کارمندان و دانش آموزان نتوانسته اند در محل کار و کلاس های شان حاضر شوند. شماها با لب و لوچه های آویزان دنبال یافتن اتوبوس یا تاکسی برای سوار شدن و رسیدن به مدرسه پرپر زده اید. سرگردان در طول خیابان ها صف کشیده اید. کارگران شرکت واحد اعتصاب کرده و پشت فرمان ننشسته اند. اتوبوس های شرکت واحد بی راننده و بدون شاگرد مانده اند. راننده های ارتش و شهربانی که در چند مسیر پشت فرمان نشسته اند ناآزموده هستند و بیگانه با رانندگی در خیابان های شهر. جابجایی در تهران دشوار شده است. رسیدن به مدرسه خیلی سخت. دبیرستان البرز در مجاورت دانشکده پلی تکنیک قرار دارد. تظاهرات دانشجویان به بهانه گران شدن بلیط  دو ریالی اتوبوس ها بالا گرفته است. آنها با پلیس ضد شورش درگیر شده اند و با پریدن از روی دیوار پلی تکنیک به حیاط  بزرگ دبیرستان شما پناه آورده اند. میان دانش آموزان گم شده اند. گاز اشک آور شلیک شده. چشم ها را سوزانده و اشک ها را سرازیر کرده است. دو هفته پیشتر دانشجویان دانشگاه ملی با اعتراض به شهریه بالا دانشگاه شان را به تعطیلی کشیده اند. دو روز قبل حمله مسلحانه ای به پاسگاه ژاندارمی سیاهکل انجام شده است. اصطلاح "مبارزه مسلحانه چریکی" به گوش ها خورده است. سیزده تن از دستگیرشدگان تیرباران خواهند شد. پیله دانش آموزان مدرسه ها تکانی خورده ترکی  برداشته است.
در چنین روزهایی سکوهای امجدیه به رغم سرد بودن هوا و ابری بودن آسمان پر شده‌اند. زیر ریزش متناوب باران. جایی برای انداختن سوزن نیست. بلیط ها یکی دو روز پیش در بانک ها به فروش رفته اند. بلیط های ده تومانی (روبروی جایگاه) و چهل تومانی (اطراف جایگاه) و هشتاد تومانی (زیر جایگاه). پرسپولیس برابر بنفیکا. بازیکنان ایرانی و اوزه بیوی  افسانه ای. پلنگ موزامبیکی پرتغال. دو بار قهرمان اروپا. گلزن برتر جام جهانی 1966. بنفیکا به رهبری جیمی هیگن. مربی بزرگ بریتانیایی که هشت ماه پیش رهبری تیم را در دست گرفته است.  بنفیکا 0-4 پرسپولیس را خرد کرده است.
ولی همه از حالا به بعد از محمد علی حرف می زنید. از اولین پخش زنده تلویزیونی یک مسابقه ورزشی در ایران به صورت مستقیم از تلویزیون. از مشت زن سیاهپوست دوست داشتنی. محمد علی از فریزر شکست خورده، ولی برای شما یک برنده است. همان هایی که از حالا به بعد برده تلویزیون شده اید. .

منبع : تابناک

نظر کاربران

هنوز هیچ نظری ثبت نشده است.
شما اولین نفر باشید.

 

فهرست

تازه ها

عضویت

تماس با ما