سکولاریست چیست؟

سکولاریست با هدف مقابله با قدرت کلیسا شکل گرفت. در دروان قرون وسطی، کلیسا قدرت اصلی را در دست داشت و بر حکومت پادشاهان نظارت می کرد. این در حالی بود که با ظهور نواندیشی و تئوریسین ها در حوزه علوم انسانی، به تدریج نسبت به قدرت کلیساها بدبینی بوجود آمد. سکولاریست را می توان اولین شاخصه‎ی ورود به عصر مدرن توصیف کرد.

تاریخچه پیدایش تئوری سکولاریست

سکولاریست یک واژه فرانسوی (sécularisme) است که اولین بار توسط جورج هالی اوک در سال ۱۸۴۶ استفاده شد. این واژه در اصطلاح به معنای روزگار یا دنیا می باشد. اما سکولاریست در حالت عامیانه به معنای هر چیزی است که مربوط به این دنیاست و در مقابل مسائل دینی قرار می گیرد.در حال حاضر سکولاریست به معنی جدا شدن نهادهای حکومتی از نهادهای مذهبی است. تفکر سکولاریست در عصر روشنگری در اروپا رواج پیدا کرد و پس از مدتی پایه های جدایی دین از سیاست بنا نهاده شد. در حال حاضر سکولاریست در اروپا و آمریکا به عنوان تفکر غالب شناخته شده است.

تئوری سکولاریست نتیجه تحریف آئین مسیحیت بود. زمانی که دین مسیحیت از مسیر اولیه خود خارج شد و به طور افراطی در تمامی زوایای زندگی افراد دخالت کرد، خشم مخالفان را برانگیخت. همین امر موجب شد تا دو گروه برای مقابله با آن برخیزند و مکتب سکولاریست را پایه گذاری کنند.

سکولاریسم-مکتب سکولاریسم

سوداگران

در قرون وسطی یک طبقه سوداگر شکل گرفت که در مقابل کلیسا ایستادند. کلیسا به عنوان حامی بزرگ طبقه فئودال بود. زیرا فئودالها هزینه های کلیسا را تامین می کردند. به همین دلیل زمانی که سوداگران و تاجران در حال رشد بودند، فئودالها به مخالفت با آنها برخواستند که در این میان، کلیسا نیز از فئودالها حمایت می کرد. به دنبال این شرایط، طبقه جدید سوداگر خواهان محدود شدن قدرت کلیسا بودند و سرانجام مکتب سکولاریست را بنا نهادند.

اندیشمندان و تئوریسن ها

زمانی که قدرت کلیسا به نهایت خود رسید و در تمامی جوانب زندگی مردم دخالت  کرد، برخی از اندیشمندان به مقابله با زورگویی و قدرت طلبی این نهاد برخواستند. از جمله این افراد می توان از جان لاک، کانت، دکارت و روسو نام برد. تمامی این اندیشمندان خواهان محدود شدن قدرت کلیسا بودند. زیرا کشیشان به شدت با نظریات جدید مخالفت می کردند. تا جایی که با برپایی دادگاه تفتیش عقاید، حتی برخی دانشمندان را مجازات می کردند. کشتن گالیله، کپرنیک و بسیاری دیگر از دانشمندان موجب خشم اندیشمندان سیاسی شد. بنابراین آنها مخالفت خود را با کلیسا اعلام کردند و در کنار قشر سوداگر، مکتب سکولاریست را بنا نهادند.

اندیشه مکتب سکولاریست

در سکولاریست مسائلی از قبیل دنیا، سیاست، اقتصاد و معیشت از مسائل مذهبی و روحانی به طور کلی جداست. پیروان این مکتب بر این نظرند که مذهب تنها به عبادات و مراسم مخصوص و زندگی شخصی افراد مربوط می شود و نباید در سایر حوزه های عمومی (سیاست و اقتصاد) دخالتی داشته باشد.

در اندیشه مکتب سکولاریست، بین صاحبان قدرت سیاسی و صاحبان قدرت دینی مرز مشخصی وجود دارد. روحانیون باید به کلیسا بازگردند و سیاستمداران نیز به تنهایی، اداره جامعه را در دست بگیرند. در بینش این مکتب، دنیا و آخرت به عنوان دو قطب مخالف معرفی شده است که آخرت مانع از زندگی سعادتمندانه دنیوی می شود. آنها رفاه و خوشبختی در زندگی دنیوی را هدف اصلی می دانند و معتقدند که مذهب مانع از این خوشبختی می شود. به همین دلیل باید مذهب را کنار زد.

در اندیشه سکولاریست، دین تنها وظایف انسان با خدا را مشخص می کند. در عین حال وظایفی که مربوط به اداره جامعه است، توسط سیاست و قوانین انسانی مشخص می شود که دین در آن نقشی ندارد. به همین دلیل تدوین مجموعه ای از نظام های اجتماعی در چارچوب مبانی دینی نمی گنجد و برای اداره جامعه، چاره ای جز مراجعه به عقل انسانی و فهم بشری نیست.

سکولازیم-مکتب سکولاریزم-سکولاریزم سیاسی

بنیان های فکری سکولاریست

اساس مکتب سکولاریست بر سه فاکتور بنا شده است که عبارتند از:

علم گرایی(scientism)

علم گرایی به معنای اصالت علم است. در این مفهوم تنها آنچه قابل مشاهده است، علمی محسوب می شود و تمامی پدیده هایی که غیرقابل مشاهده و به عالم ماورا مربوط هستند، غیرعلمی و مردود شناخته می شوند. از این منظر، تنها پدیده هایی قابل مشاهده هستند که به انسان شناخت و آگاهی می دهند. به همین دلیل از نظر 

آنها  امور عقلی و آموزه های وحیانی، غیرعلمی و بی حاصل هستند. ویژگی علم گرایی عبارت است از:

  1. تجربه گرایی و حس گرایی
  2. تجربه و مشاهده تنها راه کشف واقعیت
  3.  اعتبار دادن به قضایای مبتنی بر تجربه و مشاهده
  4. بی اعتبار دانستن گزاره های متافیزیکی و دینی

عقل گرایی (rationalism)

عقل گرایی یکی دیگر از مبانی سکولاریست است که به معنای قرار دادن عقل انسان به عنوان تنها تکیه گاه برای رفع نیازها می باشد. در عقل گرایی عقل بر دین برتری دارد و به تنهایی می تواند بشر را برای یک زندگی سعادتمندانه هدایت کند. براساس این نظریه، تمامی عقاید و رفتارهای انسان بر پایه خرد و عقل استوار شده است و احساسات و عقاید دینی هیچ جایگاهی ندارند. به همین ترتیب، انسان عصر جدید، بدون نیاز به تعالیم دینی و با تکیه بر عقل می تواند زندگی خود را به خوبی اداره کند. در حالی که در علم گرایی، آموزه های دینی و مذهبی بی اعتبار شناخته می شد، عقل گرایی نیز این داده ها را بی ارزش می داند.


انسان گرایی (humanism)

سومین بنیان فکری در مکتب سکولاریست، انسان گرایی است که در آن اصالت انسان قبل از هر چیزی اهمیت پیدا می کند. براساس نظریات سکولاریست و انسان گرایی، انسان برای حل مشکلاتش نباید به دنبال نیروهای ماورائی و مذهب باشد. بلکه خود به تنهایی و با تکیه بر اندیشه عمل می تواند بر تمامی مشکلات فائق شود. از نظر این گروه، تنها معرفت و شناختی اعتبار دارد که از انسان نشأت گرفته باشد و دین هیچ نقشی در آن نداشته باشد. از این منظر، انسان گرایی هیچ جایگاه و نقشی برای دین قایل نیست.

اندیشه سکولاریست-سکولاریست-سکولاریست فلسفی

نظام های سیاسی سکولاریست

در حال حاضر سکولاریست در برخی از کشورهای جهان پذیرفته شده است. در اروپا و آمریکا سکولاریست تفکر غالب بر نظام سیاسی است. این کشورها میان کلیسا و دولت مرز مشخص کرده اند و اداره کشور تنها توسط دولت انجام می شود. اما نهادهای مذهبی و کلیسا همچنان فعال هستند در عین حال هیچ دخالتی در کشور ندارد و برای امور شخصی عمل می کند. در واقع دیدگاه‌های نهادهای دینی نباید بر جامعه تحمیل شوند و یا مبنای سیاست‌گذاری‌های عمومی قرار بگیرند.
در کشورهای سکولاریستی حتی برای اموری که باید با تایید نهادهای مذهبی انجام شوند، دولت به تنهایی تصمیم می گیرد. از جمله سقط جنین، پژوهش درباره سلول‌های بنیادی، ازدواج همجنس‌گرایان و آموزش سکس و ... اموری است که بدون مشورت با نهاد مذهبی مهر تایید خورده اند. در کشورهای سکولاریست دولت مشورت با نهاد مذهبی را دخالت بی مورد می پندارد.


اصول و برنامه های سکولاریست

تفکر سکولارستی بر اساس چند اصل و برنامه عمل می کند که عبارتند از:

  1. بهبود زندگی بشر با توجه به مفاهیم مادی زندگی
  2. حذف دخالت نهادهای مذهبی
  3.  تکیه بر دانش به عنوان تنها وسیله کشف حقیقت
  4.  قضاوت انسان ها بر پایه قانون های ساخته بشر و نه قانون مذهبی


انواع سکولاریست

عبدالکریم سروش یکی از تئوریسین های ایرانی است که سکولاریست را به دو نوع تقسیم می کند:

سکولاریسم سیاسی یا حکومت فرادینی

در سکولاریسم سیاسی نهادهای دینی به طور کلی از نهادهای دولتی جدا می شوند اما همچنان ادامه حیات دارند. از این منظر به تمامی فرقه های دینی احترام گذاشته می شود و تکثر دینی به رسمیت شناخته می شود. این نوع سکولاریسم در آمریکا وجود دارد که به صورت متعادل است.

سکولاریسم فلسفی

 این نوع سکولاریست به طور افراطی نهادهای مذهبی را انکار می کند. به طوری که در تمامی تبیین‏های خود برای پدیدارهای انسانی و اجتماعی و طبیعی پای دین و خدا را خط می زند. در صورتی که در یک کشور سکولاریست فلسفی اجرا شود، نهادهای مذهبی حتی برای طراحی امور مردم نیز محدود می شوند. این نوع سکولاریست را می توان در بلژیک و فرانسه مشاهده کرد.

آنارشیست

آنارشیست

نظر کاربران

هنوز هیچ نظری ثبت نشده است.
شما اولین نفر باشید.

 

فهرست

تازه ها

عضویت

تماس با ما