لیبرالیسم

لیبرالیسم یکی از مکاتب جدید در حوزه فلسفه، سیاست و اقتصاد است که با نظریات اندیشمندانی همچون کانت، جان لاک، آدامز، جان استوارت میل و .... آغاز شد. نقطه تمرکز مکتب لیبرالیسم، آزادی انسان می باشد. پیروان این مکتب معتقدند که انسان ها ذاتا آزاد هستند و هیچ قدرتی اعم از قدرتهای دولتی یا غیر دولتی نمی تواند آزادی آنها را سلب کند.

پیدایش لیبرالیسم

لیبرالیسم(Liberales) در دوره رنسانس (عصر نوزایی) برای صنایع آزاد استفاده می شد. در آن زمان لیبرالیسم معنای مختلفی داشت و اندیشمندان و نویسندگان مختلف با توجه به زمینه کاری خود، از آن استفاده می کردند. برای مثال شکسپیر برای توصیف هرزگی و ولنگاری از لیبرال استفاده کرده است. 

اما بعدها این واژه در میان سیاسیون رواج پیدا کرد. به طوری که در اسپانیا یک حزب سیاسی بوجود آمد که اساس فعالیت خود را آزادی می دانست. این حزب خود را «لیبرال» نامید که از حقوق مشروطه و قانون اساسی حمایت می کرد. پس از این دوره بود که واژه لیبرال برای احزاب آزادی خواه استفاده شد که با استقبال عمومی همراه گردید. برای مثال در دو کشور فرانسه و انگلیس، واژه لیبرال با مقبولیت اجتماعی مواجه شد که طرافداران این ایدئولوژی، علیه آمریت طلبی به پا خواستند. 

در ابتدای شکل گیری مکتب لیبرالیسم، روحانیت طرفداران آن را افراد بی بند و بارِ جنسی می خواند. پس از اینکه کمونسیت و فاشیست شکل گرفت، آنها نیز در مقابل لیبرالیست قرار گرفتند و با القابی از قبیل «سرمایه داری»، «دشمن طبقه پرولتاریا»، «استعمارگر»، «استثمارگر» و ... آنها را توصیف می کردند. طرفداران مکتب لیبرالیسم نیز مخالفین را با عناوینی همچون دشمن آزادی، مرتجع و .. قلمداد می کردند. 

مفهوم لیبرالیسم 

لیبرالیسم به عنوان یک مکتب سیاسی و فلسفی است که بسیاری نیز آن را در حیطه اقتصاد قرار داده اند و بر این نظرند که لیبرالیسم بزرگترین حامی سرمایه داری می باشد. این مکتب برای حقوق مدنی و سیاسی تمامی شهروندان یک جامعه ارزش و اهمیت زیادی قائل است. طرفداران لیبرالیسم معقتدند که آزادی های شخصی از قبیل آزادی وجدان، آزادی سخن، آزادی برگزاری انجمن، آزادی انتخاب اشتغال و ... باید در جامعه متداول شود. از نظر مکتب لیبرالیسم، دولت تنها وظیفه حمایت از حقوق شهروندان را برعهده دارد و حق دخالت در امور افراد و محدود کردن آزادی های آنان را ندارد.
 لیبرالیسم تمامی تفکراتی که دارای اصول ثابت و تغییر ناپذیر هستند را کنار می زند و با نگرشی جدید به زندگی، تمامی مسائل و موضوعات را، امور نسبی وصف می کند. این ایدئولوژی تاکید زیادی بر روی دفاع از آزادی اقلیت ها و ملتها دارد. 


مفاهیم لیبرالیسم

با توجه به اینکه برای شناخت یک مکتب لازم است تا مفاهیم آن به طور دقیق مورد بررسی قرار بگیرد،  برای بررسی لیبرالیسم مفاهیم زیر را بررسی میکنیم:

  1. لیبرالیسم و آزادی
  2. لیبرالیسم و فرد
  3. لیبرالیسم و آزادی وجدان
  4. لیبرالیسم و حکومت 
  5. لیبرالیسم و تساوی حقوق

لیبرالیسم-مکتب لیبرالیسم-ایدئولوژی لیبرالیسم

لیبرالیسم و آزادی

آزادی مهمترین وجه مشخصه لیبرالیسم است. به طوری که با شنیدن واژه «لیببرالیسم» به طور اتوماتیک، مفهوم آزادی در ذهن متبادر می شود. لیبرالیسم در تمامی دوره های مختلف، مهمترین نگرانی و دغدغه خود را حمایت از آزادی افراد عنوان کرده است. در این زمینه، با آمریت مطلق مخالفت شدید کرده است. از نظر مکتب لیبرالیسم، آمریت می تواند دولتی، سیاسی و یا مذهبی باشد. در هر سه صورت باید با آن مقابله کرد.
از نظر این مکتب، ارزش های اخلاقی و کرامت ذاتی شخصیت انسان، تعیین کننده آزادی است و بنابراین هیچ نهاد دیگری حق محدود کردن آن را ندارد. از سوی دیگر نباید با افراد همانند ابزاری برای برآورده ساختن اغراض دیگران رفتار شود. بلکه هر فرد فی نفسه دارای ارج و قرب است. در اعلامیه فرانسوی حقوق بشر، آزادی های سیاسی به این صورت توصیف می شود که: «قدرت انجام دادن هر کاری که به کسی دیگر زیان نمی رساند و حدود آن را تنها قانون تعیین می کند». 
بنابراین از نظر لیبرالیسم هر فرد تا آنجا آزاد است که این آزادی او به دیگران آسیبی نرساند و موجب محدودیت آزادی آنها نشود. به همین دلیل، مهمترین خواست لیبرالیستها آزادی انسان از اجبارهای ناعادلانه و بازدارنده است که حکومتها آنها را بر جامعه تحمیل می کنند. از نظر یک لیبرالیست، افراد همه آزاد هستند تا شغل مورد نظر خود را انتخاب کنند، همینطور باید بتوانند آزادانه ابراز عقیده کنند و یا ملیت خود را تغییر دهند. این مکتب برای به بار نشستن این خواسته، از انجمن ها حمایت می کند. در واقع لیبرالیسم طرفدار حق تأسیس انجمنها از هر نوع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، دینی، فرهنگی می باشد تا از این طریق بتواند آزادی افراد را تامین کند.  


لیبرالیسم و فرد

در مکتب لیبرالیسم، فرد در محور قرار می گیرد. از نظر لیبرالیست ها مفهوم فرد، با آنچه در گذشته بوده است (در فرهنگهای یونانی و رومی و همچنین مسیحیت)، کاملاً متفاوت است و مفهومی جدید را در خود جای داده است. فردگرایی به عنوان نقطه قوت لیبرالیسم شناخته شده است. از نظر یک فردگرا، انسان اهمیت زیادی پیدا می کند. بنابراین هر کاری که بخواهد می تواند انجام دهد تا به هدف خود دست پیدا کند. 
ماکیاولی اولین کسی بود که از فردگرایی سخن گفت. از نظر او انسان قدرت تشخیص شر و خیر را دارد. بنابراین باید او را در این کار آزاد گذاشت تا خودش انتخاب کند. نباید انسان را محدود و برای او تعیین تکلیف کرد. در مکتب لیبرالیسم، فرد یگانه عنصر واقعی و خلاق هر جامعه است و هر جا فرد سرکوب و نفی شود، آن جامعه به سمت انحطاط پیش خواهد رفت. از نظر این ایدئولوژی، عزت نفس با آزاد گذاشتن انسان برای انجام کارها و امور دلخواهش حاصل می شود.


لیبرالیسم و آزادی وجدان

لیبرالیسم بر این نظر است که با فاکتور «تحمل» (tolerance) می توان به تمامی جنگ های دینی و مذهبی پایان داد. زمانی که میان اروپاییان جنگ های مذهبی شروع و منجر به مرگ هزاران نفر شد، پروتستانها و کاتولیک ها به این نتیجه رسیدند که دولت حق ندارد از یک ایمان واحد حمایت کند و یا با تفتیش عقاید شهروندان، آنها را مجازات کند. لیبرالیسم این نظریه را به سایر حیطه های زندگی اجتماعی نیز تعمیم داده است. از نظر این مکتب، همه شهروندان و افراد یک جامعه نظریات و اعتقادات یکسانی ندارند و دولت نباید برای یکسان کردن عقاید آنها، تلاش کند. زیرا تلاشی بیهوده است و منجر به جنگ داخلی و نهایتا نفرت شهروندان از این نهاد می شود.
بهترین راه حلی که لیبرالیسم ارائه می دهد، بالا بردن آستانه تحمل است. دولت ها باید بپذیرند که شهروندان عقاید مختلف و گاه متضاد با آنها را دارند. بنابراین به جای سرکوب شهروندان، باید خود را کنار بکشند و اجازه دهند تا هر کس مسئولیت زندگی و کارش را بر عهده بگیرد. در عین حال لیبرالیست، درصدد حل این تضادها نیست، بلکه می خواهد داور بی طرفی میان دولت و شهروندان باشد.


لیبرالیسم و حکومت 

از نظر لیبرالیست ها وجود حکومت برای اداره امور جامعه امری ضروری است. در واقع آنها منکر قدرت حکومت نیستند. بلکه معتقدند باید یک نیروی برتر وجود داشته باشد تا از آزادی، تساوی و امنیت همه شهروندان پاسداری کند. حکومتی که لیبرالیسم ترسیم می کند، مبتنی بر قانون است. این قانون در انتخابات آزاد توسط شهروندان انتخاب شده است و حکومت نیز موظف است تا طبق همین قانون حکومت کند. 
از نظر لیبرالیسم تنها حکومتی مشروعیت دارد که بر رضایت و خواست حکومت شوندگان مبتنی باشد و باید حقوق افراد و اقلیت ها را به خوبی رعایت کند. این مکتب قدرت حکومت را برای حمایت از حقوق شهروندان محدود می کند. محدودیت حکومت، قانونی است و با عناوینی همچون «آزادیهای مدنی»، «حقوق فطری/ طبیعی»، «حقوق بشر» و .... شناخته می شود. اعلامیه استقلال امریکا نیز بر پایه همین اصل لیبرالیسم بنا شده است که در آن «حق زندگی، آزادی و تعقیب سعادت» قید گردیده است. بر این اساس حکومت نمی تواند محدودیت های تعیین شده را نقض کند. بلکه باید طبق خواست شهروندان حرکت کند. 
لیبرالیسم برای محدود کردن قدرت حکومت، تفکیک قوا را ارائه داده است که در آن قوه قضاییه مسئولیت نظارت بر حکومت را بر عهده دارد. از این نظر، اگر حکومت بخواهد در حقوق افراد و شهروندان دست درازی کند، این قوه مانع می شود.

ازادی مدنی-لیبرالیست-مکتب لیبرالیست-لیبرالیست ها


لیبرالیسم و تساوی حقوق

از نظر لیبرالیسم تمامی شهروندان با یکدیگر مساوی هستند. اما این تساوی حقوق به این معنا نیست که همه افراد دارای توانایی، استعداد و درک اخلاقی مساوی هستند. بلکه مقصود لیبرالیسم این است که همه شهروندان در مقابل قانون، حقوق مساوی دارند و از آزادی های مدنی برخوردار می باشند. قانون نباید بین شهروندان تبعیض قائل شود و به برخی از اقشار جامعه امتیازات خاصی را بدهد. بلکه از نظر لیبرالیسم باید تمامی کمک ها، حمایت ها و مجازات ها برای همه شهروندان یکسان باشد. به همین دلیل لیبرالیسم به شدت با تبعیض های نژادی، قومیتی، اعتقادی و جنسیتی مبارزه می کند. 
از نظر لیبرالیسم باید جامعه ای تاسیس شود که در آن همه افراد دارای شرایط یکسان باشند تا بتوانند با استفاده از استعدادهای فطری شان، به اهداف و آمالشان دست پیدا کنند. به عبارت دیگر، دولت موظف است تا شرایط یکسانی را برای همه افراد و آحاد جامعه فراهم کند. اما بعد از آن باید آنها را به حال خود رها کند تا راهشان را پیدا کند.


منتقدان لیبرالیسم 

لیبرالیسم با ظهور طبقه بورژوا شکل گرفته است. آنان توانستند در مقابل فئودال ها و نظام کلیسا بایستند. در ابتدا جنگ های زیادی میان آنها رخ داد. اما نهایتا بورژوازی پیروز میدان شد و به تدریج لیبرالیسم به عنوان مکتب غالب در دنیای غرب پذیرفته شد. به طوری که امروزه بیشتر کشورهای اروپایی و آمریکایی با شیوه لیبرالیستی اداره می شوند. 
لیبرالیست ها تلاش می کردند تا با کنار زدن تعصبات قومی، نژادی و مذهبی، به یک درک جامع از زندگی دست پیدا کنند که در آن، مفهوم «آزادی» مبنای اصلی روابط اجتماعی را تشکیل می دهد. در یک جامعه لیبرالیستی هیچ کس به خاطر قومیت، نژاد و عقایدش مجازات نمی شود و همه افراد می توانند هر کاری را که بخواهند انجام دهند. اما به این شرط که برای دیگران مزاحمتی ایجاد نشود. در این رابطه جان لاک می گوید: « شما تا آنجا آزاد هستی که آزادی‏ت، موجب محدودیت آزادی دیگری نشود.» این سخن مبنای بسیاری از امور و مسائل در جامعه لیبرالیستی را تشکیل می دهد.
با وجود اینکه مکتب لیبرالیست طرفداران زیادی پیدا کرد، اما از دید منتقدان و مخالفان پنهان نماند. از جمله مهمترین مخالفان و منتقدان مکتب لیبرالیسم می توان سه مورد زیر را بررسی کرد:


هگل و نقد لیبرالیسم

هگ (1831-1770) یکی از بزرگترین متفکران فلسفه غرب است که معتقد است لیبرالیسم در سه حیطه آزادی اخلاقی، آزادی اقتصادی و فردی دچار نقص و ایراد است. از نظر او، لیبرالیسم تصور ناقصی از آزادی دارد، چرا که آزادی را کنار زدن قیود و محدودیتها تعریف می کند. اما هگل معتقد است که آزادی به معنای بازداشتن امیال و مدیریت غریزه ها می باشد. او معتقد است که از نظر لیبرالیست ها، انسان آزاد است تا هر کاری که بخواهد انجام دهد، اما ممکن است این کار براساس امیال و غرایز باشد، در حالی که عقل را محدود کرده است. به عبارت دیگر در نقد هگل از نظریات لیبرالیسم، عقل محدود می شود و آزادی خود را از دست می دهد.
نقد دیگر هگل بر لیبرالیسم این است که فردگرایی به تدریج تبدیل به سودگرایی می شود. به این معنا که افراد را برای دنبال کردن هدف های تجاری رها می کنیم، اما دیری نمی گذرد که آنها برای به دست گرفتن ساز و کار بازار، صفات انسانی را رها می کنند و به انسانها همچون ابزاری برای دستیابی به سود بیشتر نگاه می کنند.
سومین انتقاد هگل به لیبرالیسم، به منزوی شدن فرد از جامعه مربوط می شود. از نظر هگل، زمانی که لیبرالیسم فرد را در محوریت قرار می دهد، به مرور زمان او از جامعه جدا می شود. زیرا جامعه را صرفا ظرفی برای تامین نیازهای خود می بیند که هیچ علاقه ای ندارد تا با آن یکی شود. این امر به مرور زمان موجب منزوی و محصور شدن فرد می شود. افرادی که در جامعه لیبرالیستی زندگی می کنند، هیچ تعهدی به جامعه و سرزمینشان ندارند. آنها به راحتی سنت، عرف و آیینشان را از یاد می برند.

ایدئولوژی لیبرالیستی-مکتب لیبرالیستی-سرمایه داری


کارل مارکس و نقد لیبرالیسم

کارل مارکس، لیبرالیسم را از نظر اقتصادی به چالش می کشاند. از نظر او، ایدئولوژی لیبرالیسم موجب جدایی اقتصاد از حکومت می شود. زیرا این مکتب معتقد است که فعالیت اقتصادی امری قراردادی و خصوصی میان افراد است که عقل و قانونِ فطرت بر آن حکم می کند. به همین دلیل دولت به هیچ عنوان حق دخالت در قراردادهای اقتصادی میان افراد را ندارد.
به تدریج این امر موجب می شود تا یک طبقه سرمایه دار و استثمارگر بوجود آید که بر طبقه ضعیف تر (پرولتاریا) مسلط می شود. طبقه سرمایه دار حاصل دسترنج کارگر را تصاحب می شود. در واقع سرمایه دار ارزش افزوده را از آنِ خود می کند، در حالی که ارزش افزوده محصول تلاش کارگران بر روی ماده ی خام است. بنابراین طبقه سرمایه دار هر روز فربه تر می شود. اگر دولت بر این رابطه دخالت نکند، به تدریج طبقه سرمایه دار، قشر کارگر را زیر پا له می کند. در پایان مارکس به این نتیجه می رسد که حقوق و آزادی های فردی و تساوی شهروندان در برابر قانون که یکی از اصول مهم لیبرالیسم است، نقض می شود.


مذهب و نقد لیبرالیسم

نهادهای مذهبی به عنوان یکی دیگر از منتقدان اصلی لیبرالیسم است که معتقد است برخی از مفاهیم لیبرالیسم با انسانیت و بعد روحانی زندگی مخالف است. زمانی که لیبرالیسم از آزادی های بی حد و حصر سخن می گوید، به این معناست که فرد بدون هیچ قید و بندی می تواند هر کاری که بخواهد انجام دهد. این در حالی است که در مذهب، انسانها باید تحت دستورات شرع قرار بگیرند. برای مثال در لیبرالیسم آزادی جنسی به عنوان یکی از اصول مهم پذیرفته شده است. یعنی اینکه انسانها به دلیل داشتن غریزه جنسی باید نیازهای خود را برطرف کنند. در حالی که مذهب برای این غرایز حد و مرز مشخص می کند که پیروان موظف به رعایت آن هستند. از نظر مذهب کنار زدن مرزها، به معنای کنار زدن انسانیت و رفتن به مسیر بوالهوسی می باشد.
از سوی دیگر بر این نظراند که انسان ها دارای استعداد و توانایی ذاتی یکسان نیستند. بنابراین در چنین مکتبی نمی توان انتظار داشت که همه انسانها مطابق با عقل خود حرکت کنند. چرا که ممکن است عده ای توان تشخیص خیر از شر را نداشته باشند. به همین دلیل وجود یک نهاد که مرزها را مشخص کند، ضرورت پیدا می کند.

منبع : نویسنده: مریم کوهشاری

آنارشیست

آنارشیست

کمونیسم

کمونیسم

فمنیسم

فمنیسم

نظر کاربران

هنوز هیچ نظری ثبت نشده است.
شما اولین نفر باشید.

 

فهرست

تازه ها

عضویت

تماس با ما